جمعه ای دیگر تمام شد نیامدی مولا
فرشتگان سما ائتلاف مي كردند
به گرد بستر نرگس طواف مي كردند
به زير سايه ي محراب سبز گهواره
پيمبران خدا اعتكاف مي كردند
و رودهاي بهشتي به اشك شوق ظهور
زلال آبي خود را مضاف مي كردند
تمام دوزخيان را ملائكه ز عذاب
به يمن خنده ي مهدي معاف مي كردند
قمررخان سماوات تيغ مژگان را
به محض ديدن پلكش غلاف مي كردند
پريوشان به كنار ضريح چشمانش
به زشت بودن خود اعتراف مي كردند
مقربان الهي براي ديدن او
خريدهاي كلان كلاف مي كردند
چقدر مردم عاشق كبوتر دل را
روانه سمت حوالي قاف مي كردند
سحر در اوج نگاهش، هزار اختر را
منجمان فرج اكتشاف مي كردند
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 16:48 توسط mmk2625
|