درفراق تو شب و روز ندارَم آقا
نرگس مستِ تورا هرمژه ای شمشیر است
درنظربازی تو، صیدِ دلم تسخیر است
سالها دل زکفم برده ای وتابم را
پای دربندِ دوتا زلف تو، درزنجیر است
هی مرا وعده ی امروز به فردا دادی،
نکند دیر کنی؛ جمعه ی دیگر دیر است!
کاش ای کاش که دل طاقت دوری را داشت
تا به کی غیبت کبرای تورا تأخیراست؟
درفراق تو شب و روز ندارَم آقا
لحظه ها بی تو بسی هرنفسی دلگیر است


