درفراق تو شب و روز ندارَم آقا

نرگس مستِ تورا هرمژه ای شمشیر است

درنظربازی تو، صیدِ دلم تسخیر است

سالها دل زکفم برده ای وتابم را

پای دربندِ دوتا زلف تو، درزنجیر است

هی مرا وعده ی امروز به فردا دادی،

نکند دیر کنی؛ جمعه ی دیگر دیر است!

کاش ای کاش که دل طاقت دوری را داشت

تا به کی غیبت کبرای تورا تأخیراست؟

درفراق تو شب و روز ندارَم آقا

لحظه ها بی تو بسی هرنفسی دلگیر است

 

دعای روز سوم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ کلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِکَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ.

خدایا روزى کن مرا در آنروز هوش و خودآگاهى را و دور بدار در آن روز از نادانى و گمراهىو قرار بده مرا بهره و فایده از هر چیزى که فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان.

سلام من به مدینه ، به غربت صادق


سلام من به مدینه ، به غربت صادق
سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه ، به آستان بقیع
سلام من به بقیع و کبوتران بقیع
سلام من به مزار مطهر صادق
که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع
سلام من به تو ای ماه فاطمی بقیع
سلام من به تو ای یاس هاشمی بقیع


با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم


هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد


چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند


 


دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست

دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد


 


با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!


 



 

شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر


سایبانی از جنس اشک و نیاز


خدایا ... !

سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم

تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم

و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم

که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی

 و گل های زیبای عشق و ایمان

 را بار دگر در من تازه گردانی ...


ا

تقدیر و تشکر از همگی


سپاس پروردگار متعال را که به مجال داد  در این ماه مبارک رمضان کتابش  را قراعت کنیم 

 از همه عزیزانی که در این مراسم معنوی شرکت کردند کمال تشکر و قدردانی را مینمایم

از تمام قاریان محترم کمال تشکر را مینمایم

به خصوص از انتظامات خواهران بسیار سپاسگزارم

اگر در این مدت از بنده قصوری سر زد از همکی طلب بخشش میکنم

                                                                                            یا حق

                                                                                                          التماس دعا


نکات جالب در مورد سی روز جز خوانی


نکات جالب در مورد سی روز جز خوانی


  1- در این سی روز 19 نفر از خواهران و 11 نفر از برادران  برنده شده اند

 2- در این دوره از یک خانواده  چهار نفری هر 4 نفر برنده شدند

 3- دو برادر نیز در این دوره با هم برنده شدند

 4- در این دوره از فامیل کریمی 9 نفر از فامیل حسنپور 6 نفر و از فامیل باقری 4 نفر برنده شدند


 برنده جز سی ام


  برنده جز سی ام


  خواهر نسیم کریمی فرزند رحمت الله

 برنده جز بیست و نهم


  برنده جز بیست و نهم


  خواهر اسما ترکی فرزند حسین

برنده جز بیست و هشتم


 برنده جز بیست و هشتم


  خواهر صفورا کریمی فرزند ابراهیم