بیـاید در قدومش سبزه از هر سو بـرآشوبد
|
بـهـار آورده گـل تا یـار مـن گـیـسـو بـرآشـوبـد
|
|
جهـان را باز با یک گوشـهی ابـرو بـرآشـوبـد
|
|
نگاهـت را اگـر یـک لحـظه بــر گلـها بـتـابـانـی
|
|
افق روشن شود، دنیا ز رنگ و بو بـرآشوبـد
|
|
زمیـن مشتـاق طوفان ظهـورش مانـده تا یارم
|
|
بیـاید در قدومش سبزه از هر سو بـرآشوبد
|
|
ز رخوت خستهام میل جنون دارم، نگاهم کن
|
|
که صـحـرای دلـم از گــردش آهـو بـرآشوبد
|
|
به راهت رود جاری شد ز چشمانم قدم بگذار
|
|
که از نـیـزار پـلکم دسـتههای قـو بـرآشوبد
|
|
خرامانـتـر بیـا امشـب که بـا سِحـر قدمـهایـت
|
|
جهان از رنگ و بوی روشن شببو برآشوبد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 21:11 توسط mmk2625
|