از عرش صدای ربنا می آید


آوای خوش خدا خدا می آید


فریاد که درهای بهشت باز کنید


مهمان خدا سوی خدا می آید

 

علی جان با من بگو از غربتت، هر چند می دانم که من نیز درک نخواهم کرد. اما بگو، همچون چاه گوش فراخواهم داد، شاید ذره ای تسکین بیابی.
علی، آیا کوهها تحمل بار سنگینی را که بر دوش می کشیدی داشتند؟
چرا زمین زیر قدمهای غمگینت آب نمی شد، مولا؟!
اصلا شاید آب چاه، آبروی زمین بود که از شرم پیش رویت می جوشید.
چه می کشیدی مولا وقتی ناآگاهانی چون من کلامت را که سراسر حق بود نمی فهمیدند. مگر غربت و مظلومیتت را غیر از چاه کسی باور نمی کرد. علی جان با من بگو شمه ای از آنچه به چاه می گفتی.
ای اسوۀ مظلومیت و غربت! ای مظهر عدل و حقیقت، علی جان!
غربتی که از تو برای خاندانت به ارث ماند، برای امامم مهدی(ع) سنگین تر شده. امام زمان من از تو هم غریب تر است. همان گونه که خودت گفتی: «او غریب است و طرید است و فرید»
می بینی که ما از خاک هم پست تر شده ایم. نغمۀ غربت مولایمان را می شنویم و آب نمی شویم.
و اما ای مردم! ای هم کیشان من و ای پیروان علی! آیا ما با کوفیان تفاوتی داریم؟!
آیا ما غربت مولایمان را درک کرده ایم؟! اگر درک می کردیم که با شیطان بیعت نمی نمودیم تا مولایمان خانه نشین شود، اگر درک می کردیم که می بایست با سلاح عدالت به پیشباز قدومش می رفتیم و مطیع فرمان او می شدیم.
اگر درک می کردیم که هر لحظه با خنجر زهرآگین گناههایمان بر احساس او زخم نمی زدیم، دلش را نمی شکستیم و او را همراز با اشکهای غریبانه نمی کردیم.
غفلت تا کی؟! ای شیعیانی که از غم علی داغدارید. آیا مهدی پسر همان علی نیست؟!
آیا غربت مهدی مانند غربت علی نیست؟! آیا مهدی نیاز به بیعت ما درمانده ها ندارد؟! بیائید برای یکبار هم که شده به این فکر کنیم که شاید لازم است به جای نوای «یا مهدی ادرکنی» در مصائب و سختی ها، مولایمان باید ندای لبیک ما را به «هل من ناصر ینصرنی» اش بشنود.
اما قبل از اینکه لبیک بگویی لحظه ای تأمل کن:
آیا برای لبیک گفتن آماده ای؟!